تبليغاتX
به یاد عشق

به یاد عشق


كاش دلي نداشتم از اول
و اگر دلي داشتم، كاش دلداري بود
و اگر دلداري بود، كاش دلي داشت
و اگر دلي داشت، كاش به من مي‌داد
و اگر به من مي‌داد، كاش هرگز پس نمي‌گرفت
و اگر پس مي‌گرفت، كاش از اول نمي‌داد
و اگر از اول نمي‌داد، كاش اصلاً دل نداشت
و اگر دل نداشت، كاش دلداري نبود
و اگر دلداري نبود، كاش دلي نداشتم از اول...

+ نوشته شده در 87/05/30ساعت 5:8 PM توسط حسن |


شب تسلی بخش اندوه نگاهم بود ورفت

چلچراغی در دل شام سیاهم بود و رفت

کاروانی از غزل را پیش رویم می نهاد

او به فقط بی کسی تنها پناهم بودورفت

باز در کار دلم وامانده ام بی یاد عشق

او همیشه چاره ساز اشتباهم بودو رفت

رفت ودیدم پشت پایش اتشی در دل نهاد

او به وقت بی کسی تنها پناهم بود و رفت

مانده ام بایک سکوت تلخ در راه جنون

حاصل تشویش سال وسهم ما هم بود رفت

حال که دیگر او اشعار مرا می خواند نیست

اشنای مهربان پایان راهم بود ورفت

+ نوشته شده در 87/04/15ساعت 11:41 AM توسط حسن |


زندگی به من آموخت چگونه اشک بریزم...

 اما اشک به من نیاموخت چگونه زندگی کنم..

زندگی به من آموخت درد و رنج چیست...

 ولی به من نیاموخت چگونه تحملش کنم...

زندگی به من آموخت بی صدا گریستن را...

 پس تا هست......زندگی باید کرد...

تا عشق هست......عاشق باید بود...

 تا دوستی هست......دوست باید داشت...

 تا دل هست......باید باخت...

 تا اشک هست......باید ریخت...

 تا لب هست......بوسه باید کرد...

 تا معشوق هست......عاشق باید بود..

 تا شب هست......بیدار باید بود...

 تا هستی......باید بود

 

 

+ نوشته شده در 87/03/23ساعت 8:15 PM توسط حسن |


من از پشت شبهای بی خاطره

من از پشت زندان غم امدم

من از ارزوهای دور و دراز

من از خواب چشمای نم امدم

تو تعبیر رویای نادیده ای

تو نوری که بر سایه تابیده ای

تو یک اسمان بخشش بی طلب

تو بر خاک تردید باریده ای

تو یک خانه در کوچه زندگی

تو یک کوچه در شهر ازادگی

تو یک شهر درسرزمین حضور

توی راز بودن به این زندگی

مرا با نگاهت به رویا ببر

مرا تا تماشای فردا ببر

دلم قطره ای بی تپش در سراب    

 مرا تا تکاپوی در یا ببر

+ نوشته شده در 87/03/06ساعت 10:7 AM توسط حسن |


این منم ؟ نه ٬ نه ٬ این من نیستم

من که با دلواپسی ها زیستم

من که در طوفان سختی های تلخ

بی صدا در غربتم بگریستم

این منم ؟ نه ٬ نه ٬ این من نیستم

هر نفس می پرسم از خود کیستم ؟

سردی عشقم ؟ سکوتم ؟ سایه ام ؟ 

ماتمم ؟ دردم ؟ عذابم ؟ چیستم ؟

ای همیشه با دلم همراه و یار

لذتی از جنس خوشبختی بیار

ابر شو در آسمان دیده ام

بر غم بی طاقتی هایم ببار !

+ نوشته شده در 87/02/24ساعت 4:49 PM توسط حسن |


کاش بودی تا دلم تنها نبود

 

+ نوشته شده در 87/02/19ساعت 1:37 PM توسط حسن |